سال 85 برای من یک سال خاص بود ، پر از تجربه های خوب و بد که البته بدی هاش آنقدر پر رنگ هست که بر گشتن به اون سال ، شده یکی از کابوس های من . هر چند در اون سال، فرصت های زیادی پیش اومد تا خودم و نقاط قوت و ضعفم رو در برابر پیشامدها و موقعیت های مختلف بشناسم و هر چند دست آورد ِ تجربه هاش چنان با ارزشند که گاه فکر می کنم ره چند ساله را در یک سال رفتم اما باز هم در کل سال تلخی بود ،خیلی تلخ...
بهر جهت نوشتن در این ورق پاره در اون سال ،شروع شد. انگیزه های متعدد و مختلفی سبب این تصمیم شد ، آشنایی با دوستان ِ وبلاگ نویس و خبرنگار و بسته شدن فضای فعالیت های مدنی و البته تصمیم به بودن با نام و نشان در این دنیای مجازی و صد البته نوشتن و نوشتن . اسمش و گذاشتم " بودن یا نبودن " سوال مهمی که اون روزها در شرایط مختلف بزرگترین سوال ذهنیم بود ، اما پس از چندی ، ترجیح دادم دست ِ پیش بگیرم تا از نظرات خوانندگان محترم عقب نیافتم ! این شد که نام صفحه رو گذاشتم " ورق پاره " بعد از مدتی فکر کردم این اقدامم به زیر سوال بردن نوشته های خودمه ! اما دوسالی بعد ، با سخنان رئیس جمهور محبوب دانستم خیلی چیز های با اهمیت ِ دیگه هم ، نامش ورق پاره است ، مثلا بسته های پیشنهادی ، مدارک دانشگاهی حتی از نوع دکترای آکسفورد ، پس دانستم اسمش رو خوب انتخاب کردم ! ... بهر جهت الان این ورق پاره 2 ساله شد ... به همین زودی ....
معمولا هر شروعی بهانه ایی می شه برای یک سری تصمیمات ، من هم طبق معمول ایده های زیادی داشتم و اما طبق معمول به اجرا در آوردنش امکان پذیر نشد و همچنان درسطح ایده ماند ، البته تو فکرش هستم اساسی ! از همه مهم تربرای افزایش سطح کیفی دست نوشته ها ... از سویی دیگه معمولا بعضی وقت ها بعضی مسائل بهانه ایی می شه برای تشکر کردن از دوستان و البته من این رو عملیش می کنم ودر همین جا از همه دوستانی که مشوق نوشتن در این ورق پاره و خواننده اون هستن تشکر می کنم ...
..........................................................................................................................................
1- امروز 28 مرداد است ، یکی ازهمان نقطه عطف های تاریخ این مملکت البته با یک اتفاق بد ... روز سختی برای مصدق و یارانش ... یاد دکتر مصدق و یارانش گرامی باد . ( خیلی جای تأسف هست که اکثرلینک هایی که به نوعی با دیدی غیر حکومتی به این واقعه نگاه کرده اند فیلتر شده ...)

2- والبته چند خبر از یک سایت محلی که خوشحالم فعالیت می کنه هر چند خبر های لینک داده البته تلخ اند و ناراحت کننده :
سورنا هاشمي، عضو انجمن اسلامي دانشگاه زنجان، بازداشت شد و صیغه نامه برای متهم، دستگیری شاکیان
یکی از کارگران شرکت مخابراتی شیراز در محل کارش خودکشی کرد.

۲- آقاي کردان مدرک دکتراي افتخاري از دانشگاه آکسفورد نگرفته است این در حالی است که در جریان رای اعتماد از مجلس، آقای رییس جمهور مدرک ایشان را دکتری افتخاری از آکسفورد عنوان کرده است و از کوپن مورد قبول رهبری بودن به جمع آوری رأی پرداخته است !! ...
۳- لایحه خانواده، یکشنبه یا چهارشنبه همین هفته در صحن علنی مجلس مطرح می شود... این در حالی است که بسیاری از فعالین جامعه مدنی و سیاسی و فعالین و کنشگران حوزه زنان به اعتراض نسبت به این موضوع پرداختندو اعلام کردند در صورت طرح لایحه در مجلس ، حرکات اعتراضی خود را آغاز می کنند .
۴- اعدام یعقوب مهرنهاد فعال مدنی ( دبیر کل انجمن جوانان صدای عدالت سیستان و بلوچستان ) که در شرح وبلاگش خود را این گونه معرفی می کرده است : "(خداوند وضع وحال هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خود به تغییر وضع خویش اقدام نمایند ) این کلام نورانی والهی موجب ایجاد انگیزه برای تمام فعالیتهائی است که انجام میدهم و معتقدم در صورت عمل به این کلام الهی همه مردم می توانند اوضاع خود وجامعه خویش را از ظلمت به سوی روشنائی تغییر دهند. از بی عدالتی و نابرابری ها وفقر و ستم به آنچه که آرمان بشری است وخواسته های مشروع انسانی. و اما من یعقوب مهرنهاد متولد سال 58 شمسی وساکن دیار مردان وزنان خونگرم وصبور ونوع دوست بلوچستان می باشم ..."هر چند بعد از کمی تحقیق اینترنتی به صورت غیر مستند دلیل این حکم را ظاهرا و احتمالا ارتباط با گروه هایی همچون ریگی نوشته بودند ... در این رابطه اما ، اینکه معلوم نیست در چه دادگاهی و با چه شرایطی ، (ظاهرا بی هیچ وکیل مدافعی )در سکوتی مطبوعاتی مورد محاکمه و چنین حکمی اجرا شده جای تأسف است و نگرانی... همانگونه که خبر گروگانگیری توسط این گروه و کشته شدن چند نفر از هموطنان در بی اطلاعی و عدم حمایت مسوولین گذشت ، همانگونه که خبرهای درگیریهای مختلف در کردستان می گذرد و ... جای تآسف است و نگرانی چرا که در سال های اخیر متهم کردن فعالین جامعه مدنی به ارتباط با گروه های مختلف شیوه ایی شده است برای محدود کردن فعالیت ها ...
۱- " اصلا حوصلم نیست ..." ، " واقعا چی می شه ....؟" ، " اینا واقعا احمقند ...." ، " واقعا باید چه کار کنیم ...." و مواردی دیگه بیشترین جملاتی است که این روزها در زمان ها و در شرایط مختلف استفاده می کنم ! جهت ابراز احساسات کنشگرانه در برابر مسائل گوناگون !
۲- درس " مدیریت برنامه ریزی استراتژیک " رو خوندم و به اندازه خیلی زیاد افسوس خوردم ای کاش و ای کاش این دانسته ها را چند سال پیش می دونستم . برای گروهی که بخواهند نقش استراتژیست یک سازمان غیر دولتی رو بر عهده داشته باشند شناخت کلیه فرایندها لازم و اساسی ست اما واقعا نمی دونم چرا این مهم در کارگاه های آموزشی آن زمان ( سال 83-84 ) خیلی خوب مورد توجه قرار نگرفت . یادم هست که در اون زمان بحث mission & vision خیلی داغ بود و داشتن این دو یعنی هدف دار بودن و اصولی کار کردن یک انجمن ، اما دقیقا درست زمان تحلیل های درونی و بیرونی که می رسید همه خودشون رو می کشیدن کنار که : خوب این دیگه مشکل خودتونه باید پیداش کنین !! و ما می موندیم اون مشکلاتی که نمی دونستیم چطوری باید تحلیلشون کنیم و چطوری براش برنامه ریزی کنیم ...بگذریم از این که در بسیاری از متون این کارگاه ها از ادبیات دنیای تجارت استفاده شده بود که هیچ ارتباطی با ساختار NGOها نداشت. کاش و کاش از فرصت های بوجود آمده خیلی خوب تر استفاده کرده بودیم ...
۳- روز یک شنبه را با یکی از همکاران چینی گذروندم ، درمرکز شهر و در پی چند سایت . دروازه کازرون – سه راه نمازی – شاهچراغ – چهار راه مصدق - دارالرحمه و محله های اطراف 100 متر به 100 متر هر خیابان در اوج ترافیک و شلوغی ها و بی نظمی ها . شب اما رفتیم حافظیه . دیدن اجناس چینی مغازه داخل حافظیه که درآن توقع وجود صنایع دستی ایرانی می رفت و خنده و تعجب این همکار چینی از دیدن این اجناس در این محل به قول خودش اصیل بیشتر از همه خستگی های روز، خستم کرد.بگذریم از اون حس بدی که هنگام گذشتن از خیابان های تاریک به من دست داده بود . حس حضور در شهر های جنگ زده و بیچاره ...
۴- و این هم شماره جدید مجله اینترنتی فروغ و همکاری گروه زنان پارس با این نشریه و البته نوشته ایی که در کنار دیگر نوشته ها بیشتر از خواندنش لذت بردم : قالی بیگل (چهار)
---------------------------------------------------------------------------------------------
امروز تولد ابوالفضل هست و ایام اعیاد شعبانیه ، کلمه "یا ابالفضل" کلمه ایست که ناخودآگاه و در هنگام سختی ها بیانش می کنم بی هیچ اختیاری و من نسبت به آن یک حسی دارم بی هیچ توجیه عقلی ...

در شور اول و بدون تغيير ، لايحه حمايت از خانواده در کميسيون مجلس تصويب شد .
درسته . شاید بهترین موقع همین وقت بود . زمانی که تمامی چشم ها به محتوای بسته ۱+۵ مذاکرات علنی و غیر علنی نمایندگان و مذاکره کنندگان ایران و آمریکا است . زمانی که طرح تحول اقتصادی، تورم و فشار های اقتصادی و جنجال های تبلغاتی بر سر جنگ و مانورهای نظامی ، حرف اول هر محفلی رو می زند . درست در همین زمان وقتش بود که این لایحه در مجلس تصویب شود، لایحه ایی که حرام بودن چند ماده ایی از آن توسط مراجع تقلید همچون آقای صانعی اعلام شده بود . لایحه ایی که بسیاری از زنان و مردان این سرزمین به آن اعتراض کردند . لایحه ایی که بی شک مورد اعتراض تمامی زنان و مردانی است که به حداقل های اصول اخلاقی در یک خانواده پایبندند ! و این لایحه در کمسیون مجلس در سکوتی خاص به تصویب رسید. مطمئنا نباید ساکت نشست ...
پی نوشت :
متن کامل «قانون حمایت خانواده» مصوب 1353
متن کامل لایحه «حمایت از خانواده» 1386
شیرین عبادی :زنان هوشیار اجازه تصویب لایحه خانواده را نمی دهند